Love and Reality

این مقاله سخنی است در باب عشق و حقیقت .امید است مورد استفاده قرار گیرد

THE SELF by its very nature is compelled to love reality. The self has to aim after  happiness and there is no happiness except by the successful love of reality. Were the self really to get what it wants, its various phases or possibilities would be working as one; and what it was after as a whole would be working as one with all other things. The self, in other words, must find some means of saying that something other than it, is for it, is approving of it.

ادامه نوشته

ماجرای عشق پرسیدم ز عقل..- .یاسر میردامادی

ماجرای عقل پرسیدم ز عشق /  گفت معزول است و فرمانیش نیست (سعدی)

حالا این عقل ِ، به قول سعدی، معزول ِ بی‌فرمانْ در فضای آکادمیک غربی ادبیات مفصلی در تحلیل فلسفی عشق درست کرده است که بیا و ببین. این روزهای نفرت‌آلوده و اندوه‌اندود، که چک کردن اخبار سیاسی هر روزه غمی نو آرد به مبارکبادم، فرصتی دست دهد می‌نشینم و مدخل (درآیند) عشق از "دایرة المعارف فلسفی استنفورد"، که بی اغراق معتبرترین منبع فلسفی رایگان در اینترنت است، را می‌خوانم. مدخل روان و خوبی است و درآمد خوبی به ادبیات و مباحث فلسفی معاصر در تحلیل فلسفی عشق به دست داده است. به روبرت سالومون (Robert Solomon)، فیلسوف قاره‌ای هگل‌شناس که یکی از فیلسوفان مطرح در تحیلی فلسفی عشق است و برای احساسات و عواطف ارزش معرفتی قائل است، هم بارها ارجاع داده است. سالومون فیلسوف مورد علاقه‌ی آقای ملکیان و آرش نراقی است و نراقی مقاله‌ای از او با عنوان "فضیلت عشق (اروتیک)" به فارسی ترجمه کرد که در شماره‌ی ویژه‌ی عشق در مجله‌ی مرحومه‌ی مدرسه چاپ شد. کتاب "معنویت برای شکاک، عشق اندیشمندانه به زندگی" (Spirituality for the Skeptic, The Thoughtful Love of life) سالومون را، که انتشارات آکسفورد در 2002 چاپ کرده است، از قرار معلوم استاد ملکیان به فارسی ترجمه کرده‌اند و امید است که به زودی احتمالا توسط نشر نگاه معاصر چاپ شود (کسی نسخه‌ی اصلی این اثر را خواست ندا دهد برایش ایمیل می‌کنم). این اثر روایت و دفاعی از معنویتی یکسره سکولار (به قول خود سالومون "معنویت ِ طبیعی‌شده" naturalized spirituality) و نیز مدلی از معنویت است که علم جدید را جدی می‌گیرد (درست شبیه مشخصاتی است که معنویت ِ پیشنهادی آقای ملکیان در "پروژه‌ی معنویت و عقلانیت" خود ایشان داراست).

ادامه نوشته

آسیب شناسی عشق در نگاه سنتی و مدرن  - مهدی سلطانی

دنياي جديد به قول وبر دنيايي «راز زدايي» شده است. در دنياي مدرن از همه‌ پدیده های اجتماعی راز زدایی و تقدس زدایی شده است. در دنیای قدیم، همه چیزها، حتی چیزهای زمینی، در هاله ای از راز و قدسیت پوشانده شده بود. به قول بودلر حتی آدمیان در حجابی از هاله تقدس قرار داشتند. اما دنیای مدرن این هاله را از سر انسان مدرن به پائین، به میان گل و لای خیابان افکنده است ( برمن، 1381).

هیچ گاه در طول تاریخ، انسان ها در مناسبات و روابط خود به اندازه شفافیت مناسبات در دنیای مدرن، روبروی یکدیگر قرار نگرفته اند. بلکه همواره هاله ای از ابهام در دنیای پیشامدرن بر روابط انسانی حاکم بوده است.

ادامه نوشته

عشق در عرفان اسلامی

عشق چیست؟

موضوع بحث، عشق است، که دریایی است بی کران، موضوعی که هر چه درباره آن گفته آید، کم و ناچیز خواهد بود. چنان که مولوی علیه الرحمه می گوید:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان/ چون به عشق آیم خجل باشم از آن

به هر حال در این بحث، طبعاً نخستین سوال باید این باشد که: عشق چیست؟ اکثراً عشق را محبت و دلبستگی مفرط و شدید معنی کرده اند. گویا عشق از «عشقه» آمده است که گیاهی است، چون بر درختی پیچد، آن را بخشکاند و خود سرسبز بماند.(۱) از دیدگاه ماتریالیستها، روانشناسان و پزشکان، عشق نوعی بیماری روانی است که از تمرکز و مداومت بر یک تمایل و علاقه طبیعی، در اثر گرایشهای غریزی، پدید می آید، چنان که افراط و خروج از حد اعتدال در مورد هر یک از تمایلات غریزی، نوعی بیماری است.

ادامه نوشته

.......عشق را فلسفه ایست

...عشق را فلسفه ایست

که نداند سقراط

و نخواندست فلاطون به کتاب

و نبرده ست به ماهیِّت آن صدرا  پی..
چون که در عقل نگنجد وصفش
و نیاید به زبان شرح وجودش آسان
عشق یک ساده ی سخت است
که انسان تا حال
به رموزش نتوانسته کند ره پیدا...
من فقط می دانم

عشق در خانه دل جا دارد

"و به اندازه پرهای صداقت آبی است"

عشق را می باید
جستجو کرد به دریای قلوب
باید از رود تعقل رد شد

و به بیداری شب عادت کرد

و نباید پرسید مکتب فلسفه عشق کجاست؟

منطق صحبت معشوق چه بود؟

من فقط می دانم ....

باید از چشمه احساس وضویی طلبید

و به غربتکده مسجد عشق

به جماعت با گل

رو به شبنم

و به سجاده مهر

وبه تکبیره الاحرام دل دیوانه

به نمازی بنشست

به نمازی که ندارد پایان....

دو «من» را در یک خانه جای نیست

عاشقی در خانه ی معشوق را زد تا وارد شود، معشوق پرسید : «کیست ؟»
گفت : «من»، معشوق در نگشود و گفت دو «من» را در یک خانه جای نیست خام باید تا پخته گردد، «من» باید بمیرد تا «تو» باقی بماند.

آن یکی آمد در ِ یاری بزد            گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من، گفتش برو هنگام نیست    برچنین خوانی مقام خام نیست

عاشق ییچاره از در رفت و یک سال هجران و ریاضت را تحمل کرد تا آن جا که از خود فنا شد، آن گاه بر در آمد

ادامه نوشته

با تو عشق می نوشم-دکتر علی شریعتی

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو، دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو، من با بهار می رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم

ادامه نوشته