سن مناسب ازدواج
|
|
|
|
نمی دانم مردم بی حوصله شده اند یا شاعران کلامی درخور ندارند. نمی دانم قیمت کتاب ها بالا است یا مردم آن قدر گرفتار شده اند که کمتر فرصت می کنند که کتاب بخرند. هر چه هست، امروزه تعداد شاعران ما از تعداد خوانندگان شعر ما بسی فراتر رفته است. نمی دانم خوب است یا بد. در این میان اما برخی هستند که در این قاعده نمی گنجند. اسمشان آبروی کتاب است و مردم با دیدن اسمشان روی جلد کتاب ها، هله ای دونی می کشند و بی توجه به قیمت پشت جلد، کتابشان را می خرند.
جز همین سه حرف/
جز همین سه حرف ساده میان تهی/
چیز دیگری سرم نمی شود/
من سرم نمی شود/ ولی........ راستی/
دلم که می شود.»
دستور زبان عشق قیصر امین پور، روی پیراهنی افتاده که زیر پیراهن، یک صفحه دفتر مشق است با همان خطوط آشنا اما این کتاب، مشق عشق برای قیصر نیست.
دستور زبان عشق قیصر امین پور، روی پیراهنی افتاده که زیر پیراهن، یک صفحه دفتر مشق است با همان خطوط آشنا اما این کتاب، مشق عشق برای قیصر نیست. رنگ قرمز پس زمینه عنوان کتاب، مخاطب را به دنیای قدیمی امین پور می برد، دنیایی که پس از لبخندها و شادی های او یا غم ها و دلگیری ها پیش می آید. پشت جلو نیز، همین گونه رقم می خورد پیراهنی باز وشعری برای انتظار...
قیصر امین پور را از پیش ترها می شناسیم، با دغدغه هایش و فضایی که به لحاظ زبانی و مفهومی در اشعارش ایجاد کرده است، آشناییم.
بی عشق به دور خودمان می گردیم
بی خود شب و روز در جهان می گردیم
دنیا قبرستان بزرگیست که ما
دنبال مزار خود در آن می گردیم
..........................................
بازیچه ی هر ایل و تباری شد عشق
انگیزه ی هر خلافکاری شد عشق
حافظ ! تو عروج عشق را دیدی و من
دیدم چه دروغ شاخداری شد عشق
........................................
آیینه ... زلال ...نرم...مرمر...دل تو
یک دهکده لبریز کبوتر... دل تو
من قلک عشق خویش را می شکنم
یک خانه اجاره می کنم ... در دل تو
.....................................
دریای تب مرا کف آلود کنید
خود را به هوای دیدنم رود کنید
چشمان حسود ، کور . عاشق شده ام
اسفند برای دل من دود کنید
مرگ است كه لبريز شقایق شده است
درد است كه با مرد موافق شده است
باغی ز غم عشق چو آتش شده بود
چون خواب سفیدی که حقایق شده است
می گفت زمان زمینه رفتن ماست
آن برگ که بر آب چو قایق شده است
عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز ، بهاريست كه عاشق شده است....
با اجازه شاعر این شعر(میلاد عرفان پور) ،بیت اول رو تغییر دادم و دوبیت به شعر اضافه کردم تا پاییز عاشق رو بیشتر توصیف کنم
کاش بابا حرف او نشنیده بود!
کاش قلب عاشقش نشکسته بود!
| دو یار زیرک و از باده کهن دومنی | فراغتی و کتابی و گوشه چمنی | |
| من این مقام به دنیا و آخرت ندهم | اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی | |
| هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد | فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی | |
| بیا که رونق این کارخانه کم نشود | به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی | |
| ز تندباد حوادث نمیتوان دیدن | در این چمن که گلی بوده است یا سمنی | |
| ببین در آینه جام نقش بندی غیب | که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی | |
| از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت | عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی | |
| به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند | چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی | |
| مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ | کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی |
1- تیر بعد از شلیک
2- سخن بعد از بیان
3- فرصت بعد از ازدست رفتن
4- زمان بعد از گذشتن
و عشق هر چهار عنصر بالا را در خود دارد. تیر نگاه ، سخن دل ،فرصت عاشقی و زمان زودگذر .قبل از ابراز عشق عمیقا بیاندیش که ....
عشق ورزيدن
و رنج بردن به مثابة آموختن يک کار- اين است .آنچه براي انسانهاي جوان
لازم است. مردم اغلب موقعيت عشق را، همانند بسياري از چيزهاي ديگر زندگي،
بد فهميدهاند و آن را بازي و سرگرمي ساختهاند. چنين پنداشتهاند که
بازي و سرگرمي مبارکتر از کار است. اما هيچ چيز خوشبختي آميزتر از کار
نيست و عشق، از آن رو که برترين خوشبختي است نميتواند چيز ديگري جز کار
باشد. کسي که عشق ميورزد بايد بکوشد چنان رفتار کند که انگار کار بزرگي
دارد: او بايد بسيار تنهايي بکشد و در خود فرو رود و خود را جمع و محکم
نگاه دارد. بايد کار کند؛ بايد چيزی بشود! زيرا هر چه شخص پربارتر است، همة
آنچه تجربه ميکند غنيتر است. و کسي که ميخواهد در زندگياش عشقي ژرف
داشته باشد بايد چون زنبور عسل ذخيره کند و براي گرد آورده خود پاسبانی کند و آنرا تنها به اهلش بنمایاند.
عليرغم تمام گذشتههايي كه حاضرم در مورد پيش داوريهاي طرفداران تك همسري قائل شوم، هرگز قبول نخواهم كرد كه د رعشق از حقوق يكسان براي زن و مرد سخن به ميان آيد؛ آخِر اين حقوق يكسان در اصل وجود ندارد. حتي خودِ واژة عشق در حقيقت براي مرد و زن دو معناي متفاوت دارد، و اين خود يكي از شرايط عشق ميان دو جنس مخالف است كه يكي احساس و تصور خود از «عشق» را با احساس و تصور طرف مقابل يكسان نداند. آنچه كه زن از عشق میفهمد نسبتا" روشن است: بنظر او عشق فقط خلوص و فداكاري نيست، اهداء و بخشش تمام و كمال جسم و روح است بدون هيچ قيد و شرط ملاحظه اي از هيچ بابت؛ او از واگذاري خود تحت شرايط و بنا بر ملاحظاتي خاص میترسد و شرم دارد. همين فقدان شروط است كه از عشق او يك ايمان میسازد. تنها ايماني كه دارد
وقتي مردي به غار تنهايي اش پناه مي برد ، از ميزان فاصله اي که بين خودش و همسرش ايجاد کرده ، اطلاعي ندارد .
-اگر زني به شوهرش اجازه ندهد تا براي مدتي در خلوت خود سير کند ، احساس دلتنگي مرد براي با هم بودن از بين خواهد رفت .
-عوامل اصلي بروز استرس در يک مرد جدايي ، نارضايتي و سکوت هستند .
-بعضي معتقدند که مردان از برقراري ارتباط فقط به دنبال رابطه جسماني هستند ، اما حقيقت اين است که مردها در پي رسيدن به عشق هستند و تنها راه دستيابي به آن را برقراري روابط جسماني مي دانند